سديد الدين محمد عوفى
173
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
آنچه به ديگرى رنج رسد گرد آن نگردند تا سردفتر مكارم اخلاق « 1 » محصول ايشان گردد و مؤدّب و مهذّب گردند « 2 » . [ ادب بازدار و وظايف او ] حكايت ( 2 ) گويند روزى ابن ماهان سربازدار خود را ديد كه بازى « 3 » در دست داشت و آب مىخورد . بفرمود تا صد چوبش « 4 » بزدند . گفت : ندانستهاى كه باز به نفس خود « 5 » شاه پرندگانست و با آنكه عزّت نفس دارد غمگسار ملوك و مونس جمله « 6 » شاهانست ، و چنين جانورى عزيز نفس « 7 » در دست تو بود . روا باشد « 8 » كه « 9 » تو بىادبى كنى و آب خورى و به وى التفات نكنى « 10 » ! بازدار گفت : اگر وقتى در شكارگاه باشم و مرا تشنگى « 11 » غالب « 12 » بود « 13 » و باز با « 14 » من بود « 15 » چه كنم ؟ گفت « 16 » : به كسى بايد داد كه بر دست تواند گرفت و باز را « 17 » داشته بود « 18 » آنگاه آنچه ترا « 19 » بايد بخور « 20 » و « 21 » آنگاه باز را بر دست نشان تا راه ادب مسلوك داشته باشى . [ شاهزادهء ديلمى و بىادبى او نسبت به باز شكارى سلطان ] حكايت ( 3 ) و از نظاير و امثال « 22 » اين حكايت « 23 » آنست « 24 » كه ابو عبد الله خطيب مؤدّب امير ابو العبّاس بود برادرزادهء فخر الدّوله ديلمى . و اين ابو « 25 » عبد اللّه بر منظرى « 26 » بود چنان كه ميان سراى پادشاه از آنجا پديد
--> ( 1 ) مپ 2 : اخلاص ( 2 ) مپ 2 : گردد ( 3 ) مج : باز ( 4 ) مج : چوب وى را ( 5 ) متن - به نفس خود ( 6 ) مج - جمله ( 7 ) مپ 2 و بنياد : نفيس ( 8 ) مپ 2 - روا باشد ( 9 ) مپ 2 : و ( 10 ) مج : و به وى التفات نكنى و آب خورى . ( 11 ) متن : تشنه ( 12 ) متن و مج - غالب ( 13 ) مپ 2 : اگر وقتى در شكارگاه تشنه شوم ، مج : شود ( 14 ) مج : بر ( 15 ) بنياد - و باز با من بود ( 16 ) بنياد + باز ( 17 ) متن و مج و بنياد - را ( 18 ) بنياد - بود ( 19 ) مپ 2 و بنياد : ترا آنچه ( 20 ) بنياد : بخورد ( 21 ) بنياد - و ( 22 ) مپ 2 - و امثال ( 23 ) مپ 2 : حكايات ( 24 ) مپ 2 : است ( 25 ) مج - ابو ( 26 ) مج + نشسته